تبليغاتX
زنده باد خودم
...

به حرمتِ ارزش یک دوستی -ولو به اتمام رسیده- و خاطراتش -چه تلخ چه شیرین- این پست حذف شد

 

(اینجا دیگه آپدیت نمیشه چون... آشناها پیداش کردن و من اینطوری راحت نیستم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:17  توسط خودم 

کسی که شخصی* را بخاطر ِ من ترک کند، یقیناً روزی مرا بخاطر ِ شخص ِ دیگر ترک خواهد کرد

 

* عشق، دوست، خانواده و هر که عزیز بود برایش...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:52  توسط خودم 

شکست نمی‌خورم... نوچ, هرگز
ضربه‌ی آخر را همیشه خودم باید بزنم, به هر قیمتی

(به کسی که اولین ضربه را می‌زند)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 17:54  توسط خودم 

شروع یک آشنایی
........................


شخص لبخندزنان: سلام
همزاد با طعنه در ِ گوشم: خداحافظ از حالا

تصور می‌کنم ساده روزی را که جدا می‌شویم, طبق معمول ِ دوستی‌ها, به هر علت...
یک لبخندِ مسخره و جلفِ درونی

خودم با محبت: سلام
...............................
...............................
...............................
شخص: خوشحال شدم
خودم: همچنین... امیدوارم دوستای خوبی بشیم
همزاد با نیشخند در ِ گوشم: دوستای خوب؟ هِه هِه خالی‌بند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 17:51  توسط خودم 

وفادار بودم مثل ِ سگ
دروغ می‌گویم مثل ِ سگ

¤ قرار بود نام اینجا "مثل ِ سگ" باشد اما نشد! بی دلیل شاید...

عجب از من، چه ساده دروغ‌هایم را به تو باور می‌کنم!
طفلک تو، که احمقی، مثل ِ سگ!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 15:3  توسط خودم 

> عکس <

منم و پنجره, 
         قطراتِ باران و خدا... 
                      تو را می‌خواهم چکار ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 0:18  توسط خودم 

آسمان، يک توهم، يک خواب!
هر چه بالا می‌روم باز روی زمينم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 16:56  توسط خودم